اسطوره مجازی

Posts Tagged ‘اجتماعی

انقلاب انفجار نور بود .. کورمان کردید با آن

with 2 comments

آفتاب: «مرتضی میرباقری (معاون سیمای صدا و سیما) که شب گذشته (اول شهریور) از پشت صحنه مجموعه تلویزیونی نون و ریحون بازدید می‌کرد؛ در جمع خبرنگاران و در پاسخ به سوالی درباره صحت‌ و سقم پخش نشدن ربنای شجریان و دیگر آثار وی از صدا و سیما گفت: شجریان به دلیل مواضع ضدانقلابی که گرفته است و مواضع بدی که در رابطه با مردم خودش گرفته است؛ دیگر صلاحیت کافی برای حضور در قلب مردم را ندارد.»

.

نمی‌دانم ولی معمولاً اینگونه‌ست که همیشه سعی می‌کنیم اگر کار درستی کردیم قانع نباشیم. هنوز جای خوب‌تر شدن هست. سوالم اینجاست؛ ما پس از این‌همه سال اگر دولتمان، نظاممان، اینگونه برای ارزش نهادن بر یک شخص حقیقی یا حقوقی و یا گروهی،گروهکی آن‌ها را بر مبنای آن‌چه که نامش انقلاب و مواضع آن می‌نامد مورد قضاوت قرار می‌دهد، هدفش چیست حقیقتاً؟

می‌شود خیلی چیزها گفت جای چنین کلمه‌ای. می‌شود از قانون اساسی مایه گذاشت. می‌شود از قرآن و دین گفت. ولی چرا انقلاب؟ چیزی که گذشته‌ی ماست. چیزی که به وجود آمد تا بهتر کند. وقتی بود که شرایط، زمانه و همه چیز با امروزمان و مخصوصاً فردایمان متفاوت است. حتی قانون و شرعمان هم تغییر کرده. دلیل این قیاس‌ها چیست؟ نه این است که آینده‌ی مشخصی در ذهن مردم نیست ولی خاطره‌ی گذشته‌ای خوب را برایشان می‌خواهند دوباره تصویر کنند؟ انقلاب خوب بود. انقلاب خوب بود. تمام حرف‌ها همین است. که خرابش نکنید. اما این همه‌ی آن‌چیزی که قرار بود باشد نیست. انقلاب وسیله بود. هدف ولی تعالی بود. رفاه بود. اخلاق بود. پیشرفت بود. نداریمشان. پس از این‌همه سال هنوز خود انقلاب حرف است. چرا؟ چون امروزمان از انقلاب است پس انقلابمان مقدس است؟ من دانشجویی هستم که با درس خواندنم قرار است عالم شوم. تو نوازنده‌ای هستی که قرار است با موسیقیت هنرمند شوی، لذت ببری و کاری کنی دیگران نیز لذت‌ببرند. مهم نیست چگونه درس خواندم. مهم نیست چه سازی زدی. اگر عالم شدم کارم را کرده‌ام. اگر حس لذت درون من ایجاد کردی هنرمندی. انقلاب وسیله بود. معیار نبود.

Written by Masoud

اوت 27, 2010 at 3:26 ق.ظ.

نوشته شده در عمومی

Tagged with , ,

ازدواج کور کنکورانه

with 4 comments

▫ چرا می‌خوای ازدواج کنی؟

▪ خوبه

▫ خوبه؟

▪ اوهوم؛ 20٪ سهمیه کنکور دارم به جاش (+)

Written by Masoud

نوامبر 26, 2009 at 8:13 ب.ظ.

قصه‌ی چهار سال بعدم

with 2 comments

▪▫ حالا همون روزیه که نمی‌خوام موسویی که بهش رای دادم رئیس جمهور بشه.

چون دیگه با اون همه کشته‌هایی که ملت دادن ، انتظاراتمون خیلی بالا رفته از دولت. موسوی هرچقد بتونه ایران رو سرافراز و زندگیم رو بهتر کنه مطمئنم که بیشتر از اون می‌خوام ازش.

همون دروغگو بشه چوپون و خدا کنه گرگ به گله بزنه و هیچ کس از اهالی ده به کمک چوپون دروغگومون نیاد. و امید دارم چهار سال تموم نشده قصش تموم بشه. هیچم دوست ندارم ،از هر طرفی، بکشنش که جاودانه بشه برای این خراب شده.

وسلام…

▫▪ چهار سال اول رو با دروغ شروع کرد و بالاخره با هزار دوز و کلک‌بازی تموم شد. اینبار با خون شروع شد. بالاتر از سیاهی چه رنگیه؟ چطوری تمومش می‌کنه؟

.

پ.ن: خودمم از این حرفایی که نوشتم حرصم می‌گیره ولی مطمئنم با دل نمی‌شه سیاست رو پیش برد!

Written by Masoud

ژوئن 23, 2009 at 9:30 ب.ظ.

احمدی‌نژاد و سه قوه‌اش

leave a comment »

شب اول مناظره ماشاالله برای خودش دادگاهی تشکیل داد و رئیس قوه‌ی قضاییه‌ای شد که بیا و ببین. همه را زیر سوال برد. بدون دلیل و مدرک جلوی چهل پنجاه میلیون به هر کسی می‌توانست جرمی چسبانید. خدا را شکر برای بیان جرم بنده و مادر گرام و مادربزرگمان وقت نشد وگرنه هرچه داشتیم و نداشتیم به باد می‌رفت و آبرویی برایمان در محل نمی‌گذاشت. حالا ما هر چه داد برآریم که به مولا به پیر به پیغمبر همش تهمت بوده و جنگ روانی بر علیه ما که بیایند این محبوبیتمان را در محل کم کنند و دیگر بدون نوبت به جای ما اوشون از آقای نانوا نان بگیرند. خوب نمی‌شود اینجوری که. بدبختانه رئیس جمهوریست برای خودش و حتماً راست می‌گوید، همیشه.

شب دوم که ترکاند اصلاً. ماشاالله قوه‌ی مقننه‌ای بود برای خودشان بس عجیب. آقا بیشتر از این که می‌خواستند در مناظره با جناب کروبی ایشان را رد صلاحیت کنند؟ خوب البته حق دارند. اصلاً هم شورای نگهبان هوای ایشان و دوستانشان را ندارند و اصلاً کارشان را هم که اصلنِ اصلاً بلد نیستند و نمی‌دانستند اگر آدم مشکلی چیزی میزی زیر میزی بالای میزی اینجا اونجا اهم اوهوم (دسترسی به کلمات این پاراگراف امکان‌پذیر نمی‌باشد /*سیستم فیلترینگ پیشرفته جمهوری اسلامی ایران به سال هزار و سیصد و هشتاد و هشت، هشتاد و نه، نود، نود و یک به ریاست جمهوری بزرگ‌مرد اسلام یکه‌تاز ایران آقای جهان دکتر آقا محمود احمدی‌نژاد) داشت خوب خودشان ردشان کنند که دیگر اینجا ایشون معطل نشوند. کار دارند خوب. سفر انتخاباتی نه چیز یعنی چیز، استانی دارند. بعد یک نکته ظریفی که آقامون اشاره کردند این بود که البته در کنار انجام کار دو قوه دیگر کار قوه خودشان را هم به نحو احسنت انجام می‌دهند. دیدید که. گفتند رهبری که پشت ماست (نعوذباالله البته) مردم هم که پشت مان(البته ما پشت یکی دیگر هستیم، از پشت ایشان خوشمان نمی‌آید. خوب سلیقه‌ها فرق می‌کند؛ ای بابا ). خوب صلوات بفرست دیگر. ببینید انتخابات هم خودشان برگذار کردند. خیلی هم خوب است. نه خرجی دارد نه خرابی و نه چیزی (منظور همان چیز است) به هر حال بریم شب سوم که اینجا دارد به جاهای باریک و تنگ و تاریک می‌کشد.

شب سوم خیلی اولش حال کردیم؛ و حال هم دادیم البته! سلام و صلوات اول جلسه اینقدر حال بده بود که ما اصلاً بیست دقیقه فقط هاله‌های نورهایی که تراوش می‌شد از هر سه‌یشان را بدون پلک زدن مشاهده می‌نمودیم . اغراق هم نمی‌کنیما. بعله. آقا حیف که وقت نبود وگرنه برای شادی روح شهدای اسلام در زمان جنگ تحمیلی، قبل از جنگ تحمیلی، پس از جنگ تحمیلی، امام خمینی، پسر امام خمینی، نَن جون ما، نَن جون شما، نَن جون اونا، نَن جون اینا، نَن جون آق مهدی کروبی و هر خدا بیامرز دیگری خلاصه ختمی چیزی برگذار می‌کردیم و ثوابی می‌بردیم. به هر حال شب سوم برادر عزیزمون آقای موسوی؛ نه یعنی چیز آقای رضایی خیلی خوب و با احترام خیلی متشخصانه با رعایت تمام شعونات اخلاقی اسلامی خیلی خیلی زیبا شاشیدن به محمود آقای احمدی‌نژادمان. خیلی متشخصانه بود البته‌ها؛ بعله. البته مطمئناً آقا محمود ایشان را هم خیلی دوست داشتندا ولی خوب فک کنم می‌ترسیدند به زبان بیاورند ایشان را هم دوست می‌داشتند. از بچگی یعنیا. آقا محسن جداً بترکونی راه انداختند آن شب و آنقدر بترکانشون قوی بود که آقامون هی به خودشان می‌پیچیدند و چند باری دیدیم یک مقداری از روی صندلی بلند می‌شدند و می‌نشستند. از استرس بود یا دشوری نمی‌دانم دیگر. به هر حال آقای رضاییمون گفتند که با رمز یا زهرا یا زهرا برویم سر صندوق‌های رای خلاصه. چشم. برویم..

.

پ.ن: بنده از این تریبون استفاده می‌کنم و یک خسته نباشید خیلی سنگین به تایمر جان هم می‌گم..

Written by Masoud

ژوئن 11, 2009 at 1:37 ق.ظ.

دردِ انتخاباتی

with 2 comments

در واقع تنها دلیلم برای رأی دادن اینه که چهار ساله که یک جاییم بدجوری درد گرفته.

مشکلمم اینجاست که نمی‌دونم با رأی دادنم می‌کشن بیرون یا نه

وگرنه برام مسئله به کی رأی بدم نیست تقریباً

Written by Masoud

مه 8, 2009 at 10:31 ق.ظ.

نوشته شده در شخصی‌, عمومی

Tagged with ,

نقاشیِ دنیایِ کوچکِ زشت

leave a comment »

اگر یخچالی دارین که می‌تونین غذاتون رو توی اون بذارین؛

و کمدی که لباستون رو توی اون قرار بدین؛

اگر تختی دارین که روش استراحت کنین؛

و سقفی که زیرش زندگی کنین؛

شما پول‌دارتر از 75٪ آدم‌های دنیا هستین.

مرتبط

آدرس ویدیو در یوتوب

Written by Masoud

ژانویه 29, 2009 at 12:53 ق.ظ.

نوشته شده در ویدیو, عمومی

Tagged with ,

خریدهای دردناک

with 3 comments

heart

دلگیرم از این دنیا که اونقدر سنگ‌دلم نکرد تا وقت دیدن این صحنه‌ها تا چند روز ناراحتی تو چهرم موج نزنه.

گراش یه دهاته ولی تقریباً می‌شه گفت فقر درش وجود نداره. لااقل خیلی کمه. فکر می‌کنم بیشتر به این خاطر که امرار معاش مردم اونجا بیشتر به کشورهای حوزه خلیج فارس وابستست.

من تا حالا چنین صحنه‌هایی رو توی گراش ندیده بودم. که زن جوونی درحال جست‌جوی تکه میوه‌ای کمتر پلاسیده شده توی دورریزها باشه. که به خاطر افزون شدن قیمت جنسی اشک بریزه که …

می‌ترسم برم خرید کنم. که اینطور صحنه‌هایی رو ببینم یا این کسان من رو در حال خرید ببینند.

هنوز نتونستم درک کنم که قشری برای گذران زندگیش خودش رو به چه آب و آتیشی می‌زنه و اینکه شهرنشینی، بی‌رحمی به همراه می‌آره.

همونقدر که امید دارم وضع مردم بهتر شه امید دارم چشام کورتر شه.

Written by Masoud

ژانویه 26, 2009 at 1:10 ق.ظ.

نوشته شده در عمومی

Tagged with , ,