اسطوره مجازی

دیانت عین سیاست و سیاست عین دیانت؟

Posted in عمومی by Gerashi on نوامبر 7, 2009

خیلی‌ها بودند که نظریه‌ی کوپرنیکوس را به سخره گرفتند. روزگاری آمد که کسی فهمیدش. تلاش‌ها کرد و به نتیجه‌ها رسید.

نتیجه‌های معقول.

از آن‌طرف، علم کلیسایی بود. مذهبی. دانشگاه دست کلیسا بود. بسیار هم محکم. مثل همین سیاست ما

بالاخره امروز ما می‌دانیم علم مذهبی نیست. علم علم است. اگر مذهب چیزی بگوید که علم نیز صحتش را بیان کند یا بالعکس، باز هم علم علم است.

اگر کسی را برای علمی که داشت بیانش می‌نمود آن روز از دین خارج شده و بدعت‌گذار خطاب کردند اشتباه کردند. اگر به خاطر اندیشه‌هایش مجازاتش کردند اشتباه کردند. می‌دانیم که راست می‌گفت؛ اما اگر دانشی غلط را هم حتی فریاد می‌زد و آن‌گونه زجرش می‌دادند باز هم اشتباه می‌کردند.

فردا را آنقدر دیر و دور نمی‌بینم

دین دین است و سیاست سیاست

برچسب زده شده با:, ,

قصه‌ی چهار سال بعدم

Posted in عمومی by Gerashi on ژوئن 23, 2009

▪▫ حالا همون روزیه که نمی‌خوام موسویی که بهش رای دادم رئیس جمهور بشه.

چون دیگه با اون همه کشته‌هایی که ملت دادن ، انتظاراتمون خیلی بالا رفته از دولت. موسوی هرچقد بتونه ایران رو سرافراز و زندگیم رو بهتر کنه مطمئنم که بیشتر از اون می‌خوام ازش.

همون دروغگو بشه چوپون و خدا کنه گرگ به گله بزنه و هیچ کس از اهالی ده به کمک چوپون دروغگومون نیاد. و امید دارم چهار سال تموم نشده قصش تموم بشه. هیچم دوست ندارم ،از هر طرفی، بکشنش که جاودانه بشه برای این خراب شده.

وسلام…

▫▪ چهار سال اول رو با دروغ شروع کرد و بالاخره با هزار دوز و کلک‌بازی تموم شد. اینبار با خون شروع شد. بالاتر از سیاهی چه رنگیه؟ چطوری تمومش می‌کنه؟

.

پ.ن: خودمم از این حرفایی که نوشتم حرصم می‌گیره ولی مطمئنم با دل نمی‌شه سیاست رو پیش برد!

احمدی‌نژاد و سه قوه‌اش

Posted in عمومی by Gerashi on ژوئن 11, 2009

شب اول مناظره ماشاالله برای خودش دادگاهی تشکیل داد و رئیس قوه‌ی قضاییه‌ای شد که بیا و ببین. همه را زیر سوال برد. بدون دلیل و مدرک جلوی چهل پنجاه میلیون به هر کسی می‌توانست جرمی چسبانید. خدا را شکر برای بیان جرم بنده و مادر گرام و مادربزرگمان وقت نشد وگرنه هرچه داشتیم و نداشتیم به باد می‌رفت و آبرویی برایمان در محل نمی‌گذاشت. حالا ما هر چه داد برآریم که به مولا به پیر به پیغمبر همش تهمت بوده و جنگ روانی بر علیه ما که بیایند این محبوبیتمان را در محل کم کنند و دیگر بدون نوبت به جای ما اوشون از آقای نانوا نان بگیرند. خوب نمی‌شود اینجوری که. بدبختانه رئیس جمهوریست برای خودش و حتماً راست می‌گوید، همیشه.

شب دوم که ترکاند اصلاً. ماشاالله قوه‌ی مقننه‌ای بود برای خودشان بس عجیب. آقا بیشتر از این که می‌خواستند در مناظره با جناب کروبی ایشان را رد صلاحیت کنند؟ خوب البته حق دارند. اصلاً هم شورای نگهبان هوای ایشان و دوستانشان را ندارند و اصلاً کارشان را هم که اصلنِ اصلاً بلد نیستند و نمی‌دانستند اگر آدم مشکلی چیزی میزی زیر میزی بالای میزی اینجا اونجا اهم اوهوم (دسترسی به کلمات این پاراگراف امکان‌پذیر نمی‌باشد /*سیستم فیلترینگ پیشرفته جمهوری اسلامی ایران به سال هزار و سیصد و هشتاد و هشت، هشتاد و نه، نود، نود و یک به ریاست جمهوری بزرگ‌مرد اسلام یکه‌تاز ایران آقای جهان دکتر آقا محمود احمدی‌نژاد) داشت خوب خودشان ردشان کنند که دیگر اینجا ایشون معطل نشوند. کار دارند خوب. سفر انتخاباتی نه چیز یعنی چیز، استانی دارند. بعد یک نکته ظریفی که آقامون اشاره کردند این بود که البته در کنار انجام کار دو قوه دیگر کار قوه خودشان را هم به نحو احسنت انجام می‌دهند. دیدید که. گفتند رهبری که پشت ماست (نعوذباالله البته) مردم هم که پشت مان(البته ما پشت یکی دیگر هستیم، از پشت ایشان خوشمان نمی‌آید. خوب سلیقه‌ها فرق می‌کند؛ ای بابا ). خوب صلوات بفرست دیگر. ببینید انتخابات هم خودشان برگذار کردند. خیلی هم خوب است. نه خرجی دارد نه خرابی و نه چیزی (منظور همان چیز است) به هر حال بریم شب سوم که اینجا دارد به جاهای باریک و تنگ و تاریک می‌کشد.

شب سوم خیلی اولش حال کردیم؛ و حال هم دادیم البته! سلام و صلوات اول جلسه اینقدر حال بده بود که ما اصلاً بیست دقیقه فقط هاله‌های نورهایی که تراوش می‌شد از هر سه‌یشان را بدون پلک زدن مشاهده می‌نمودیم . اغراق هم نمی‌کنیما. بعله. آقا حیف که وقت نبود وگرنه برای شادی روح شهدای اسلام در زمان جنگ تحمیلی، قبل از جنگ تحمیلی، پس از جنگ تحمیلی، امام خمینی، پسر امام خمینی، نَن جون ما، نَن جون شما، نَن جون اونا، نَن جون اینا، نَن جون آق مهدی کروبی و هر خدا بیامرز دیگری خلاصه ختمی چیزی برگذار می‌کردیم و ثوابی می‌بردیم. به هر حال شب سوم برادر عزیزمون آقای موسوی؛ نه یعنی چیز آقای رضایی خیلی خوب و با احترام خیلی متشخصانه با رعایت تمام شعونات اخلاقی اسلامی خیلی خیلی زیبا شاشیدن به محمود آقای احمدی‌نژادمان. خیلی متشخصانه بود البته‌ها؛ بعله. البته مطمئناً آقا محمود ایشان را هم خیلی دوست داشتندا ولی خوب فک کنم می‌ترسیدند به زبان بیاورند ایشان را هم دوست می‌داشتند. از بچگی یعنیا. آقا محسن جداً بترکونی راه انداختند آن شب و آنقدر بترکانشون قوی بود که آقامون هی به خودشان می‌پیچیدند و چند باری دیدیم یک مقداری از روی صندلی بلند می‌شدند و می‌نشستند. از استرس بود یا دشوری نمی‌دانم دیگر. به هر حال آقای رضاییمون گفتند که با رمز یا زهرا یا زهرا برویم سر صندوق‌های رای خلاصه. چشم. برویم..

.

پ.ن: بنده از این تریبون استفاده می‌کنم و یک خسته نباشید خیلی سنگین به تایمر جان هم می‌گم..

فاجعه‌‌ای به نام ایران

Posted in اخبار, عمومی, فناوری اطلاعات by Gerashi on می 17, 2009

اینجا و اینجا و اینجا و اینجا و اینجا و اینجا و اینجا رو ببینید بعد بگید چه احساسی دارید.

:|

می‌شود. می‌توانیم.

Posted in عمومی by Gerashi on می 2, 2009

دقیقاً نمی‌دونم منظور جناب احمدی‌نژاد یا هیئت استقبال چی بوده ولی اینطور من برداشت کردم که یه سری چیزا خودش همینطوری الکی الکی می‌شه و خوب حالا یه سری چیزام ما می‌کنیم. اون چیزایی که می‌تونیم البته.

.

پ.ن: این شعار مربوط به پوسترها و پارچه‌های متعددیه که در جای‌جای سطح شیراز برای ورود جناب رئیس‌جمهور زده بودن. البته دلیل این پارچه و پوسترا رو هم هنوز نمی‌دونم. کم هم نیس ماشاالله :|

برچسب زده شده با:,

گوسفندی که گوسفندان را به چَرا برد.

Posted in عمومی by Gerashi on فوریه 19, 2009

یه روز فرمودن مدارک کاغذ پارن و از این زهر مارا

باشه قبول

امروز اومده گفته از ارزش‌های شما هیچی کم نشده و بیا بشین اینجا باز برین به ملت

ای گه بگیری

به مولا ببینم کسی دکتر خطابش کنه پوزشو می‌شکنم با همین دستام

نه که کاغذ پارن می‌گم.

ببین احمق جان، بیا سر من گوسفندو ببر گوشتمم بخور نوش جونت ولی اینقده زجرم نده. خوب؟ زجرم نده

پ.ن: من واقعاً صحت این خبر رو نمی‌دونم و می‌دونم خیلی جو زده و عصبانی به نظر می‌آم ولی با این تصمیمایی که قبلاً گرفتن اینم بعید نیست. و خوب خیلی مسخرست واقعاً که اصلاً ارزشی ازشون کم نشده!

برچسب زده شده با:,

خریدهای دردناک

Posted in عمومی by Gerashi on ژانویه 26, 2009

heart

دلگیرم از این دنیا که اونقدر سنگ‌دلم نکرد تا وقت دیدن این صحنه‌ها تا چند روز ناراحتی تو چهرم موج نزنه.

گراش یه دهاته ولی تقریباً می‌شه گفت فقر درش وجود نداره. لااقل خیلی کمه. فکر می‌کنم بیشتر به این خاطر که امرار معاش مردم اونجا بیشتر به کشورهای حوزه خلیج فارس وابستست.

من تا حالا چنین صحنه‌هایی رو توی گراش ندیده بودم. که زن جوونی درحال جست‌جوی تکه میوه‌ای کمتر پلاسیده شده توی دورریزها باشه. که به خاطر افزون شدن قیمت جنسی اشک بریزه که …

می‌ترسم برم خرید کنم. که اینطور صحنه‌هایی رو ببینم یا این کسان من رو در حال خرید ببینند.

هنوز نتونستم درک کنم که قشری برای گذران زندگیش خودش رو به چه آب و آتیشی می‌زنه و اینکه شهرنشینی، بی‌رحمی به همراه می‌آره.

همونقدر که امید دارم وضع مردم بهتر شه امید دارم چشام کورتر شه.

برچسب زده شده با:, ,

رهبری

Posted in عمومی by Gerashi on ژانویه 15, 2009

ball_iran_flag

چرا به رهبری گیر می‌دهم؟!

زیرا شخص حقیقی و حقوقی یا نهادی وجود ندارد که به رهبری گیر بدهد! لازم به ذکر است که دقیقاً منظورم رهبریست نه رهبر. یک منصب نه یک شخص. من هم اگر هیچ کسی نبود که نقدم کند یا حتی درباره‌ام چیزی به زبان بیاورد به فساد کشیده می‌شدم. این حقیقت به هیچ قیمتی قابل تغییر نیست. فسادهایی که در نظرم بود را می‌توانید در صدا و سیما یا اطلاعات یا نیروی انتظامی یا … ببینید که مستقیماً زیر نظر رهبری مشغول به کار هستند!

برچسب زده شده با:, ,

یلدا

Posted in شخصی‌, عمومی by Gerashi on دسامبر 21, 2008

یلدا رو دوست دارم چون شب رو دوست‌تر دارم.

برچسب زده شده با:, ,

فرهنگ‌سازی در خواب. محصول جدید رسانه ملی

Posted in عمومی by Gerashi on دسامبر 16, 2008

father-reading-book

دیشب ساعت 2 و بیست دقیقه نیمه‌شب یه برنامه پخش می‌شد از رسانه ملی که درباره فرهنگ کتاب و کتاب‌خوانی و مطالعه بحث می‌کردن.

مستندی بود که توش مصاحبه‌هایی هم با یک سری ملت شهید پرور شده بود.

می‌خوام بگم ای لعنت به تو تلویزیون که جای اینکه بیای توی زمانایی که ملت همه پای تلویزیون کوفتیشونن یوزارسیخ پخش کنی وردار اینا رو بذار.

بعد نصف شب می‌ذاری که چی بگی؟

فردا آمار بدی اینقده ساعت ما در مزمت فرهنگ مطالعه برنامه داشتیم و فرهنگ‌سازی کردیم؟

برچسب زده شده با:, ,