نوشتههای برچسب خورده با ‘احمدینژاد’
خوب شد گلستانه تازه
احمدینژاد در برنامه تلویزیونی سهشنبه شب: ایران یه گلستانه وسط آتش
+ آقا عذر میخوام، بیادبیه، اینجام مث که رو یه خاری گیر کرده درد داره.
- اگه درست مینشستی رو خاره درد نداش الان از طبیعت اطرافت هم لذت میبردی. الانم همینی که هست!
قصههای شنیدنی یا دیدنی؟
بعد موندم تو کار گراشیا
یعنی اینهمه بدبختی سرشون اومده، زندگیشون به فاک فنا رفته، هنو سنگ دولت احمدینژاد رو به سینه میزنن!
بعد همشونم میدونن همچین کلاهبرداری الکی الکی توسط یه نفر نمیتونه پایهریزی شده باشه و دست دولتمردان (حالا مستقیم یا غیرمستقیم) تو کاره. اینم میدونن از چه دولتی شروع شدا.
حالا شما بیا هی قصه بگو چی شد و چی میشه. خوب اینی که من دیدم و خیلیا احساس کردن که قاطی قصههاتون نیس. چجوریه نوبت ما میرسه اینا رو استثنا میکنین؟ سواله واقعنآ
قصهی چهار سال بعدم
▪▫ حالا همون روزیه که نمیخوام موسویی که بهش رای دادم رئیس جمهور بشه.
چون دیگه با اون همه کشتههایی که ملت دادن ، انتظاراتمون خیلی بالا رفته از دولت. موسوی هرچقد بتونه ایران رو سرافراز و زندگیم رو بهتر کنه مطمئنم که بیشتر از اون میخوام ازش.
همون دروغگو بشه چوپون و خدا کنه گرگ به گله بزنه و هیچ کس از اهالی ده به کمک چوپون دروغگومون نیاد. و امید دارم چهار سال تموم نشده قصش تموم بشه. هیچم دوست ندارم ،از هر طرفی، بکشنش که جاودانه بشه برای این خراب شده.
وسلام…
▫▪ چهار سال اول رو با دروغ شروع کرد و بالاخره با هزار دوز و کلکبازی تموم شد. اینبار با خون شروع شد. بالاتر از سیاهی چه رنگیه؟ چطوری تمومش میکنه؟
.
پ.ن: خودمم از این حرفایی که نوشتم حرصم میگیره ولی مطمئنم با دل نمیشه سیاست رو پیش برد!
احمدینژاد و سه قوهاش
شب اول مناظره ماشاالله برای خودش دادگاهی تشکیل داد و رئیس قوهی قضاییهای شد که بیا و ببین. همه را زیر سوال برد. بدون دلیل و مدرک جلوی چهل پنجاه میلیون به هر کسی میتوانست جرمی چسبانید. خدا را شکر برای بیان جرم بنده و مادر گرام و مادربزرگمان وقت نشد وگرنه هرچه داشتیم و نداشتیم به باد میرفت و آبرویی برایمان در محل نمیگذاشت. حالا ما هر چه داد برآریم که به مولا به پیر به پیغمبر همش تهمت بوده و جنگ روانی بر علیه ما که بیایند این محبوبیتمان را در محل کم کنند و دیگر بدون نوبت به جای ما اوشون از آقای نانوا نان بگیرند. خوب نمیشود اینجوری که. بدبختانه رئیس جمهوریست برای خودش و حتماً راست میگوید، همیشه.
شب دوم که ترکاند اصلاً. ماشاالله قوهی مقننهای بود برای خودشان بس عجیب. آقا بیشتر از این که میخواستند در مناظره با جناب کروبی ایشان را رد صلاحیت کنند؟ خوب البته حق دارند. اصلاً هم شورای نگهبان هوای ایشان و دوستانشان را ندارند و اصلاً کارشان را هم که اصلنِ اصلاً بلد نیستند و نمیدانستند اگر آدم مشکلی چیزی میزی زیر میزی بالای میزی اینجا اونجا اهم اوهوم (دسترسی به کلمات این پاراگراف امکانپذیر نمیباشد /*سیستم فیلترینگ پیشرفته جمهوری اسلامی ایران به سال هزار و سیصد و هشتاد و هشت، هشتاد و نه، نود، نود و یک به ریاست جمهوری بزرگمرد اسلام یکهتاز ایران آقای جهان دکتر آقا محمود احمدینژاد) داشت خوب خودشان ردشان کنند که دیگر اینجا ایشون معطل نشوند. کار دارند خوب. سفر انتخاباتی نه چیز یعنی چیز، استانی دارند. بعد یک نکته ظریفی که آقامون اشاره کردند این بود که البته در کنار انجام کار دو قوه دیگر کار قوه خودشان را هم به نحو احسنت انجام میدهند. دیدید که. گفتند رهبری که پشت ماست (نعوذباالله البته) مردم هم که پشت مان(البته ما پشت یکی دیگر هستیم، از پشت ایشان خوشمان نمیآید. خوب سلیقهها فرق میکند؛ ای بابا ). خوب صلوات بفرست دیگر. ببینید انتخابات هم خودشان برگذار کردند. خیلی هم خوب است. نه خرجی دارد نه خرابی و نه چیزی (منظور همان چیز است) به هر حال بریم شب سوم که اینجا دارد به جاهای باریک و تنگ و تاریک میکشد.
شب سوم خیلی اولش حال کردیم؛ و حال هم دادیم البته! سلام و صلوات اول جلسه اینقدر حال بده بود که ما اصلاً بیست دقیقه فقط هالههای نورهایی که تراوش میشد از هر سهیشان را بدون پلک زدن مشاهده مینمودیم . اغراق هم نمیکنیما. بعله. آقا حیف که وقت نبود وگرنه برای شادی روح شهدای اسلام در زمان جنگ تحمیلی، قبل از جنگ تحمیلی، پس از جنگ تحمیلی، امام خمینی، پسر امام خمینی، نَن جون ما، نَن جون شما، نَن جون اونا، نَن جون اینا، نَن جون آق مهدی کروبی و هر خدا بیامرز دیگری خلاصه ختمی چیزی برگذار میکردیم و ثوابی میبردیم. به هر حال شب سوم برادر عزیزمون آقای موسوی؛ نه یعنی چیز آقای رضایی خیلی خوب و با احترام خیلی متشخصانه با رعایت تمام شعونات اخلاقی اسلامی خیلی خیلی زیبا شاشیدن به محمود آقای احمدینژادمان. خیلی متشخصانه بود البتهها؛ بعله. البته مطمئناً آقا محمود ایشان را هم خیلی دوست داشتندا ولی خوب فک کنم میترسیدند به زبان بیاورند ایشان را هم دوست میداشتند. از بچگی یعنیا. آقا محسن جداً بترکونی راه انداختند آن شب و آنقدر بترکانشون قوی بود که آقامون هی به خودشان میپیچیدند و چند باری دیدیم یک مقداری از روی صندلی بلند میشدند و مینشستند. از استرس بود یا دشوری نمیدانم دیگر. به هر حال آقای رضاییمون گفتند که با رمز یا زهرا یا زهرا برویم سر صندوقهای رای خلاصه. چشم. برویم..
.
پ.ن: بنده از این تریبون استفاده میکنم و یک خسته نباشید خیلی سنگین به تایمر جان هم میگم..
میشود. میتوانیم.
دقیقاً نمیدونم منظور جناب احمدینژاد یا هیئت استقبال چی بوده ولی اینطور من برداشت کردم که یه سری چیزا خودش همینطوری الکی الکی میشه و خوب حالا یه سری چیزام ما میکنیم. اون چیزایی که میتونیم البته.
.
پ.ن: این شعار مربوط به پوسترها و پارچههای متعددیه که در جایجای سطح شیراز برای ورود جناب رئیسجمهور زده بودن. البته دلیل این پارچه و پوسترا رو هم هنوز نمیدونم. کم هم نیس ماشاالله :|








![بابا[ی] بزرگ بابا[ی] بزرگ](http://farm3.staticflickr.com/2598/4159033850_38c03c62f7_t.jpg)