اسطوره مجازی

ازدواج کور کنکورانه

ارسال‌شده در اخبار, عمومی توسط Gerashi در نوامبر 26, 2009

▫ چرا می‌خوای ازدواج کنی؟

▪ خوبه

▫ خوبه؟

▪ اوهوم؛ 20٪ سهمیه کنکور دارم به جاش (+)

برچسب زده شده با:, , , ,

قصه‌ی چهار سال بعدم

ارسال‌شده در عمومی توسط Gerashi در ژوئن 23, 2009

▪▫ حالا همون روزیه که نمی‌خوام موسویی که بهش رای دادم رئیس جمهور بشه.

چون دیگه با اون همه کشته‌هایی که ملت دادن ، انتظاراتمون خیلی بالا رفته از دولت. موسوی هرچقد بتونه ایران رو سرافراز و زندگیم رو بهتر کنه مطمئنم که بیشتر از اون می‌خوام ازش.

همون دروغگو بشه چوپون و خدا کنه گرگ به گله بزنه و هیچ کس از اهالی ده به کمک چوپون دروغگومون نیاد. و امید دارم چهار سال تموم نشده قصش تموم بشه. هیچم دوست ندارم ،از هر طرفی، بکشنش که جاودانه بشه برای این خراب شده.

وسلام…

▫▪ چهار سال اول رو با دروغ شروع کرد و بالاخره با هزار دوز و کلک‌بازی تموم شد. اینبار با خون شروع شد. بالاتر از سیاهی چه رنگیه؟ چطوری تمومش می‌کنه؟

.

پ.ن: خودمم از این حرفایی که نوشتم حرصم می‌گیره ولی مطمئنم با دل نمی‌شه سیاست رو پیش برد!

احمدی‌نژاد و سه قوه‌اش

ارسال‌شده در عمومی توسط Gerashi در ژوئن 11, 2009

شب اول مناظره ماشاالله برای خودش دادگاهی تشکیل داد و رئیس قوه‌ی قضاییه‌ای شد که بیا و ببین. همه را زیر سوال برد. بدون دلیل و مدرک جلوی چهل پنجاه میلیون به هر کسی می‌توانست جرمی چسبانید. خدا را شکر برای بیان جرم بنده و مادر گرام و مادربزرگمان وقت نشد وگرنه هرچه داشتیم و نداشتیم به باد می‌رفت و آبرویی برایمان در محل نمی‌گذاشت. حالا ما هر چه داد برآریم که به مولا به پیر به پیغمبر همش تهمت بوده و جنگ روانی بر علیه ما که بیایند این محبوبیتمان را در محل کم کنند و دیگر بدون نوبت به جای ما اوشون از آقای نانوا نان بگیرند. خوب نمی‌شود اینجوری که. بدبختانه رئیس جمهوریست برای خودش و حتماً راست می‌گوید، همیشه.

شب دوم که ترکاند اصلاً. ماشاالله قوه‌ی مقننه‌ای بود برای خودشان بس عجیب. آقا بیشتر از این که می‌خواستند در مناظره با جناب کروبی ایشان را رد صلاحیت کنند؟ خوب البته حق دارند. اصلاً هم شورای نگهبان هوای ایشان و دوستانشان را ندارند و اصلاً کارشان را هم که اصلنِ اصلاً بلد نیستند و نمی‌دانستند اگر آدم مشکلی چیزی میزی زیر میزی بالای میزی اینجا اونجا اهم اوهوم (دسترسی به کلمات این پاراگراف امکان‌پذیر نمی‌باشد /*سیستم فیلترینگ پیشرفته جمهوری اسلامی ایران به سال هزار و سیصد و هشتاد و هشت، هشتاد و نه، نود، نود و یک به ریاست جمهوری بزرگ‌مرد اسلام یکه‌تاز ایران آقای جهان دکتر آقا محمود احمدی‌نژاد) داشت خوب خودشان ردشان کنند که دیگر اینجا ایشون معطل نشوند. کار دارند خوب. سفر انتخاباتی نه چیز یعنی چیز، استانی دارند. بعد یک نکته ظریفی که آقامون اشاره کردند این بود که البته در کنار انجام کار دو قوه دیگر کار قوه خودشان را هم به نحو احسنت انجام می‌دهند. دیدید که. گفتند رهبری که پشت ماست (نعوذباالله البته) مردم هم که پشت مان(البته ما پشت یکی دیگر هستیم، از پشت ایشان خوشمان نمی‌آید. خوب سلیقه‌ها فرق می‌کند؛ ای بابا ). خوب صلوات بفرست دیگر. ببینید انتخابات هم خودشان برگذار کردند. خیلی هم خوب است. نه خرجی دارد نه خرابی و نه چیزی (منظور همان چیز است) به هر حال بریم شب سوم که اینجا دارد به جاهای باریک و تنگ و تاریک می‌کشد.

شب سوم خیلی اولش حال کردیم؛ و حال هم دادیم البته! سلام و صلوات اول جلسه اینقدر حال بده بود که ما اصلاً بیست دقیقه فقط هاله‌های نورهایی که تراوش می‌شد از هر سه‌یشان را بدون پلک زدن مشاهده می‌نمودیم . اغراق هم نمی‌کنیما. بعله. آقا حیف که وقت نبود وگرنه برای شادی روح شهدای اسلام در زمان جنگ تحمیلی، قبل از جنگ تحمیلی، پس از جنگ تحمیلی، امام خمینی، پسر امام خمینی، نَن جون ما، نَن جون شما، نَن جون اونا، نَن جون اینا، نَن جون آق مهدی کروبی و هر خدا بیامرز دیگری خلاصه ختمی چیزی برگذار می‌کردیم و ثوابی می‌بردیم. به هر حال شب سوم برادر عزیزمون آقای موسوی؛ نه یعنی چیز آقای رضایی خیلی خوب و با احترام خیلی متشخصانه با رعایت تمام شعونات اخلاقی اسلامی خیلی خیلی زیبا شاشیدن به محمود آقای احمدی‌نژادمان. خیلی متشخصانه بود البته‌ها؛ بعله. البته مطمئناً آقا محمود ایشان را هم خیلی دوست داشتندا ولی خوب فک کنم می‌ترسیدند به زبان بیاورند ایشان را هم دوست می‌داشتند. از بچگی یعنیا. آقا محسن جداً بترکونی راه انداختند آن شب و آنقدر بترکانشون قوی بود که آقامون هی به خودشان می‌پیچیدند و چند باری دیدیم یک مقداری از روی صندلی بلند می‌شدند و می‌نشستند. از استرس بود یا دشوری نمی‌دانم دیگر. به هر حال آقای رضاییمون گفتند که با رمز یا زهرا یا زهرا برویم سر صندوق‌های رای خلاصه. چشم. برویم..

.

پ.ن: بنده از این تریبون استفاده می‌کنم و یک خسته نباشید خیلی سنگین به تایمر جان هم می‌گم..

دردِ انتخاباتی

ارسال‌شده در شخصی‌, عمومی توسط Gerashi در می 8, 2009

در واقع تنها دلیلم برای رأی دادن اینه که چهار ساله که یک جاییم بدجوری درد گرفته.

مشکلمم اینجاست که نمی‌دونم با رأی دادنم می‌کشن بیرون یا نه

وگرنه برام مسئله به کی رأی بدم نیست تقریباً

برچسب زده شده با:,

نقاشیِ دنیایِ کوچکِ زشت

ارسال‌شده در عمومی, ویدیو توسط Gerashi در ژانویه 29, 2009

اگر یخچالی دارین که می‌تونین غذاتون رو توی اون بذارین؛

و کمدی که لباستون رو توی اون قرار بدین؛

اگر تختی دارین که روش استراحت کنین؛

و سقفی که زیرش زندگی کنین؛

شما پول‌دارتر از 75٪ آدم‌های دنیا هستین.

مرتبط

آدرس ویدیو در یوتوب

برچسب زده شده با:,

خریدهای دردناک

ارسال‌شده در عمومی توسط Gerashi در ژانویه 26, 2009

heart

دلگیرم از این دنیا که اونقدر سنگ‌دلم نکرد تا وقت دیدن این صحنه‌ها تا چند روز ناراحتی تو چهرم موج نزنه.

گراش یه دهاته ولی تقریباً می‌شه گفت فقر درش وجود نداره. لااقل خیلی کمه. فکر می‌کنم بیشتر به این خاطر که امرار معاش مردم اونجا بیشتر به کشورهای حوزه خلیج فارس وابستست.

من تا حالا چنین صحنه‌هایی رو توی گراش ندیده بودم. که زن جوونی درحال جست‌جوی تکه میوه‌ای کمتر پلاسیده شده توی دورریزها باشه. که به خاطر افزون شدن قیمت جنسی اشک بریزه که …

می‌ترسم برم خرید کنم. که اینطور صحنه‌هایی رو ببینم یا این کسان من رو در حال خرید ببینند.

هنوز نتونستم درک کنم که قشری برای گذران زندگیش خودش رو به چه آب و آتیشی می‌زنه و اینکه شهرنشینی، بی‌رحمی به همراه می‌آره.

همونقدر که امید دارم وضع مردم بهتر شه امید دارم چشام کورتر شه.

برچسب زده شده با:, ,

رهبری

ارسال‌شده در عمومی توسط Gerashi در ژانویه 15, 2009

ball_iran_flag

چرا به رهبری گیر می‌دهم؟!

زیرا شخص حقیقی و حقوقی یا نهادی وجود ندارد که به رهبری گیر بدهد! لازم به ذکر است که دقیقاً منظورم رهبریست نه رهبر. یک منصب نه یک شخص. من هم اگر هیچ کسی نبود که نقدم کند یا حتی درباره‌ام چیزی به زبان بیاورد به فساد کشیده می‌شدم. این حقیقت به هیچ قیمتی قابل تغییر نیست. فسادهایی که در نظرم بود را می‌توانید در صدا و سیما یا اطلاعات یا نیروی انتظامی یا … ببینید که مستقیماً زیر نظر رهبری مشغول به کار هستند!

برچسب زده شده با:, ,

عبور و مرور اسلامی

ارسال‌شده در عمومی توسط Gerashi در نوامبر 27, 2008

آقا طی این بیانیه‌ی جناب مکارم من به این فکر افتادم که پیشنهاد ‌کنم اصن عبور و مرور سطح شهر رو زوج و فرد کنن بعد ما آقایون مومن روزای زوج بیایم بیرون و خانومای مومنه هم روزای فرد. فک کن. همه مشکلات حل می‌شه. از مزاحمتای ناموسی تا ترافیک. والله :D

برچسب زده شده با:,

احمدی‌نژاد

ارسال‌شده در عمومی توسط Gerashi در جولای 26, 2008

و از نشانه‌های آخرالزمان همین احمدی‌نژاد خودمان بود و نمی‌دانستیم!

پ.ن: این مطلب ان‌شاالله پس از ظهور دوباره منتشر خواهد شد.

برچسب زده شده با:, , , ,

موبایل وسیله‌ای شخصی

ارسال‌شده در شخصی‌, عمومی توسط Gerashi در جولای 8, 2008

 

سلام. خوبی؟ ببینم چیز جدید چی داری بلوتوث کنی برام؟!

فکر کنم بدترین نوع احوال‌پرسی باشه که دیدم.

از کوچه و خیابون رد می‌شید؛ توی اتوبوس منتظر رسیدن به مقصد هستید؛ چرا باید موزیک‌های پخش شده از موبایل‌های اطراف رو تحمل کنید؟!

 

 

 

 

به نظرم موبایل یک وسیله به شدت خصوصی هستش و کسی نه می‌تونه درش تصرف کنه و نه انتظار رحمتی از اون داشته باشه!

هیچ وقت با هیچ‌کس بلوتوث بازی نکردم و از این کارم بدم می‌آد. از اینکه یک‌سری فایل‌ها دست به دست بگردن و تفریحی برام بشن. به نظرم چیز مسخره‌ای می‌آد. هرچیزی رو که بخوام و احتیاج داشته باشم به موبایلم انتقال می‌دم، آیا این دلیلی برای احتیاج و نیاز دیگران به فایل‌های من هست؟ تنفر دارم از کسی که این درخواست رو ازم داره یا بی‌اجازه موبایلم رو زیر و رو می‌کنه!

هیچ وقت موزیکی رو توی مجامع عمومی (حتی جایی که بیشتر از یک نفر باشیم!) با موبایل پخش نکردم چون هیچ‌وقت دوست نداشتم کسی همچین کاری بکنه. چون شاید اون آقا/خانم نخواد اون لحظه موزیک گوش بده؛ از این نوع موسیقی خوشش نیاد.

چرا بعضی‌ها فکر می‌کنند وقتی توی جمعی موبایلشون رو در بیارن و موزیکی رو که دوس دارن پخش کنن ملت کیف می‌کنند؟! شاید من اشتباه می‌کنم که حتی صدای رینگ‌تون رو هم خاموش می‌کنم تا اگر جایی بودم کسی از صدای اون اذیت نشه.

کی می‌گه همه حق عکس‌برداری و فیلم‌برداری از لحظاتی که درش باهم هستین رو دارن؟

شاید واسه‌ی همینه که از هدفی که صنعت موبایل داره به طرفش می‌ره بدم می‌آد. که هر روز کیفیت دوربین‌های تلفن همراه بیشتر می‌شه و صدای اون، اسپیکرهای آن‌چنانی رو روسفید می‌کنه!

حد این قضیه توی سر زدن به کانتکت و اس‌‌ام‌اس و نوت‌هاست!

همچین لحظه‌هایی هستش که دیوانه‌وار عصبی می‌شم و هیچی بر زبون نمی‌آرم؛ یعنی نمی‌تونم چیزی بگم!

 

پ.ن:: البته که هرکس علاقیات و نگرش خاصی داره!

برچسب زده شده با:, ,