بایگانیِ دستهٔ ‘هنر’
Touch me, I promise I won’t call the police

خلاقانس؛ و زیبا.
فیلم. [ The Kingdom ]
جدای از خود فیلم و اینکه چه چیزی درش گفته شد و چه چیزی از اسلام و مسلمانان به تصویر کشیده شد طرح روی جلد این فیلم هم حرفای زیادی رو برای گفتن داشت. اینکه منارهی مسجد رو موشک یا گلولهوار ترسیم کنند جای تامل داره. توضیحی درباره خود فیلم ندارم و بهتره بهش فکر کنم.
آنهایی که جهان را انگشت به دهان گذاشتند
بابک از وبلاگ زنگوله به جشنواره نوروزی دعوتمون کرد و ما هم در این جشنواره با تمام قوا شرکت خواهیم کرد. :D.
فکر میکنید چند نفر از مشاهیر جهان رو بشناسید؟
رو در اندازه واقعی ببینید و خالق این اثر رو تحسین کنید.
فیلم. [i am legend]

فیلم خوبی بود. با اسمی که داشت به آدم این حس رو منتقل میکرد که همچون افسانهها شاید هیچگاه نشود تاریکی را از بین برد. «من افسانهام» واقعاً افسانه است.
لحظههای درامش خیلی عالی بود. بازیهای ویل اسمیت را دوست دارم. لحظهای که سگش (سم) را کشت عالی بود. اینکه برای از بین بردن تاریکی باید از خیلی چیزها بگذری، از تنها چیزهایی که داری، حس تلخ و قشنگی را به من انتقال میداد.
وقتی میگفت «خواهش میکنم به من سلام کن» اشکهای چشمهایش را باور کردم. زیبا میگفت.
به نظرم دیالوگهای زیادی نداشت اما زیبایی خاصی داشتند.
به ماورا اهمیت نمیداد. همه چیز واقعیست. مردن مردن بود. از بین رفتن یعنی پایان. اینکه خدا همه چیز را ساخته و خودش به آن میپردازد و هر چه میشود از ناحیهی خداست را قبول نداشت. اما صدای ماورایی را شنید. به صدای دخترش بود. بعد از آن همهی ماورا را باور کرد. برایش جان هم داد
گفته بود که به نظر میآید درجهی عقلانی جانوران تاریکی کم شده. دلیلی برای بودن احساس نمیکنند. انسانیت در آنان بسیار بسیار اندک شده. حرفهای زیبایی بود.

با کوبیده شدن جانور تاریکی به شیشهی پناهگاه و گوش ندادن به حرفهای رابرت که «من به تو کمک میکنم. من تو را نجات میدهم» این را استنبات کردم که اگر گناهکاری بدون عقل کاری را انجام دهد فرقی نمیکند برایش که چه خواهد شد یا چه میکند. حرفهای تو را نمیشنود چون گوشش برای شنیدن این حرفها کار نمیکند.
رابرت نوری در تاریکی بود.
با اینکه تنها بازمانده نیویورک بود اما در رفتارش تغییری از اینکه تنها بود ندیدیم. خود را با جامعه میدید. او هنوز تنها نبود. فقط کسی نبود!
پیامهایی که به رادیو میفرستاد نشان از این بود که برای یاری دیگران این کارها را میکرد. برای اینکه حتی یک نفر را نجات دهد؛ قبل از اینکه به تاریکی گرفتار شود.
از میان تمدنها یک ویروس مهلک کشف شد.
جملهی خوبی برای انتهای فیلم بود.
اینکه یک فیلم با بازیگری فقط یک نفر اینگونه بدرخشد جای تحسین دارد.
از دیدنش راضیم.
در IMDB
دور باطل است!
ايدهي اين كار وقتي به ذهنم رسيد كه گوگل هم به سايتهاي تبخير شده پيوست و اجراش ديشب بود.
پيشنهاد ميكنم ما را هم با فيد بخوانيد! بعيد نيست ما هم تبخير بشيم!
پينوشت: BBC مگه بيلتر نبود؟!!! سرويسهاي Live چطور؟!
در صورتي كه سرويسهاي Live در ايران تبخير نشدهاند از اين پس فايلها در آنجا آپلود خواهند شد.









![بابا[ی] بزرگ بابا[ی] بزرگ](http://farm3.staticflickr.com/2598/4159033850_38c03c62f7_t.jpg)