قصهی چهار سال بعدم
▪▫ حالا همون روزیه که نمیخوام موسویی که بهش رای دادم رئیس جمهور بشه.
چون دیگه با اون همه کشتههایی که ملت دادن ، انتظاراتمون خیلی بالا رفته از دولت. موسوی هرچقد بتونه ایران رو سرافراز و زندگیم رو بهتر کنه مطمئنم که بیشتر از اون میخوام ازش.
همون دروغگو بشه چوپون و خدا کنه گرگ به گله بزنه و هیچ کس از اهالی ده به کمک چوپون دروغگومون نیاد. و امید دارم چهار سال تموم نشده قصش تموم بشه. هیچم دوست ندارم ،از هر طرفی، بکشنش که جاودانه بشه برای این خراب شده.
وسلام…
▫▪ چهار سال اول رو با دروغ شروع کرد و بالاخره با هزار دوز و کلکبازی تموم شد. اینبار با خون شروع شد. بالاتر از سیاهی چه رنگیه؟ چطوری تمومش میکنه؟
.
پ.ن: خودمم از این حرفایی که نوشتم حرصم میگیره ولی مطمئنم با دل نمیشه سیاست رو پیش برد!



![بابا[ی] بزرگ بابا[ی] بزرگ](http://farm3.static.flickr.com/2598/4159033850_38c03c62f7_t.jpg)





خوشم اومد که فکر همه جای این قصه رو کردی هااD:
@نارسیس: ;)