چرا اپل بزرگ است؟!

12 07 2008

به عنوان یک مایکروسافتی که اصلاً هم از اپل خوشش نمی‌آد باید بگویم این شرکت باعث بزرگ شدن خیلی چیزها و بهتر شدن آن‌ها شده و خدماتی را به جوامعی کرده است. نمونه‌هایی از آن را ذکر می‌کنم.

زیبایی و گرافیک

باید اعتراف کنم این شرکت در زمینه‌ی زیبایی به خصوص سخت افزاری خیلی عالی از شرکت های دیگر پیشی گرفته است. با نگاهی به آرشیو نچندان زیاد این شرکت می‌توان فهمید در جاهایی آغازگر نوعی طرح بوده که شرکت‌های دیگر از آن به طریقی کپی برداری کرده‌اند. زیبایی بی‌نظیری در اجناسش به چشم می‌خورد. از iMac‌ ها گرفته تا پدیده‌ی جدیدش یعنی iphone. در نرم افزارهای آن هم زیبایی خاصی به چشم می‌خورد. بازهم iphone مثال خوبی خواهد بود. گرافیست‌های خبره این شرکت اگر نبودند حتماً گرافیک نرم افزارها تا این حد پیش نرفته بود. اکثر کاربرانی که طالب اپل هستند نظری چنین دارند که طراحی محصولاتش را به مشخصه‌های فنی محصولات مشابه ترجیه می‌دهند

موبایل

صنعت موبایل با آمدن iphone تغییرات خوبی کرد. از جمله‌ی آن گسترش موبایل‌های مجهز شده به صفحات لمسی و بهتر شدن کیفیت این نوع دستگاه‌ها بود. Iphone اولین موبایلی بود که از تکنولوژی مولتی‌تاچ بهره می‌برد و سرآغازی شد برای موبایل‌های نسل جدید. هوشمندی بیشتر. رابط کاربری بهتر و کارایی بیشتر. باز هم تبلیغات اپل حرف اول را می‌زند. با نام‌گذاری آیفون جدید با نام iphone 3G تصور کنید این تکنولوژی چه پیشرفت‌هایی خواهد کرد و چقدر به کاربرانش افزوده خواهد شد. امیدوارم هیچ وقت اپل به فکر ارتقاع کیفیت دوربین و صدای اسپیکرهای تلفن همراهش نباشد! پیش‌بینی من از کاهش قیمت آیفون، گسترده شدن و فروش فوق العاده‌ی آن است. با وجود اینکه این گوشی از دوربین و صدای چندان مناسبی برخوردار نیست کم‌کم افکار عمومی به طرف سیستم عامل و دیگر امکانات تلفن همراه جذب خواهد شد. تصورش را بکنید نوکیا، سونی اریکسون، سامسونگ و موتورلا غول‌های تلفن‌های همراه دست از بالابردن کیفیت دوربین بردارند و به فکر قدرت بخشیدن به سیستم عامل‌های تلفن‌هایشان برآیند. تصور زیبایست. ارزان شدن آیفون آن هم به این اندازه شاید در روند صعودی افزایش قیمت تلفن همراه تاثیرگذار باشد. یادآور شوم آیفون دستگاهی نیست که بخواهم تعریف‌های آن‌چنانی از آن بکنم. آیفون را برای مسیرش می‌پسندم؛ همین. دستگاه‌های بهتر از این وجود دارند که فروشی چون این نداشته‌اند و معروفیتش را کسب نکردند اما آیفون باعث خواهد شد دیگر شرکت‌ها به تکاپو بیفتند. اپل با تبلیغاتش جلودار می‌شود و دیگر شرکت‌ها برای رسیدن به آن سعی بر افزایش سرویس‌ها می‌کنند.

فعلاً همین دو مورد به ذهنم رسید. خوشحال می‌شوم آن‌چه را که شما در اپل دیده‌اید و آن را منحصر به فردش می‌دانید با ما درمیان بگذارید.

مردم عقلشان به چشمشان است و اپل این را خوب می داند. (ممنون می شوم بگویید کپی‌رایت این جمله مطعلق به کیست)

شاید از اپل بدم می‌آید چون رابطه مستقیمی با مقوله‌ی مد و کلاس و از این دست چیزها دارد. تبلیغات حرفه‌ای اپل از آن دست چیزهایی هستند که نمی‌شود انکارش کرد. عالی‌ترین تبلیغات را اپل انجام می‌دهد به گونه‌ای که اجناسش را هرچند خوب ولی نه بهترین، دوست داشتنی جلوه می‌دهد. تبلیغات اپل به خود کاربران واگذار می‌شود! به گونه‌ای کاربرانش را مجذوب می‌کند که هر کاربر خود مبلغ محصولات این شرکت می‌شود. محال است کاربری از محصولات اپل استفاده کند و آن را جار نزند و تعریف‌های آن‌چنانی از آن نکند! برای همه صدق می‌کند و استثنایی ندارد در صورتی که کاربرانی که از محصولات دیگر شرکت‌ها ،در هر زمینه‌ای، استفاده می‌کنند چنین بازخوردهایی را به نمایش نمی‌گذارند.

شاید مشتریان اپل از بهترین نبودنش خبر دارند اما واقعاً شرکت و محصولاتش رو دوست دارند و این دلیلیست برای همان جار زدن‌ها!





خرمای احمدی‌نژاد

9 07 2008

 

پس از خواندن این خبر یاد رسمی که مردم مصر دارند افتادم!

بعد از فصل چیدن خرما مردم مصر خرماهایشان را با نام‌های سیاستمداران می‌فروشند.

فکر می‌کنید سال گذشته، خرمای درجه یکشان را به نام کدام سیاست‌گذار عرضه می‌کردند؟

بهترین خرما به نام آقای احمدی‌نژاد مزین شده بود! دومین سید حسن نصرالله و بدترین آن که غذای حیوانات می‌شد به نام بوش!

لازم به ذکره که آقای احمدی‌نژاد در کشورهای خاورمیانه طرفدار زیادی داره و شخصیت محبوبی هستند (فکر می‌کنم به جز ایران! :دی) و دومین شخص هم سیدحسن هستند! جالب اینجاست که تعصب خاصی هم بر این دو شخص دارند!





موبایل وسیله‌ای شخصی

8 07 2008

 

سلام. خوبی؟ ببینم چیز جدید چی داری بلوتوث کنی برام؟!

فکر کنم بدترین نوع احوال‌پرسی باشه که دیدم.

از کوچه و خیابون رد می‌شید؛ توی اتوبوس منتظر رسیدن به مقصد هستید؛ چرا باید موزیک‌های پخش شده از موبایل‌های اطراف رو تحمل کنید؟!

 

 

 

 

به نظرم موبایل یک وسیله به شدت خصوصی هستش و کسی نه می‌تونه درش تصرف کنه و نه انتظار رحمتی از اون داشته باشه!

هیچ وقت با هیچ‌کس بلوتوث بازی نکردم و از این کارم بدم می‌آد. از اینکه یک‌سری فایل‌ها دست به دست بگردن و تفریحی برام بشن. به نظرم چیز مسخره‌ای می‌آد. هرچیزی رو که بخوام و احتیاج داشته باشم به موبایلم انتقال می‌دم، آیا این دلیلی برای احتیاج و نیاز دیگران به فایل‌های من هست؟ تنفر دارم از کسی که این درخواست رو ازم داره یا بی‌اجازه موبایلم رو زیر و رو می‌کنه!

هیچ وقت موزیکی رو توی مجامع عمومی (حتی جایی که بیشتر از یک نفر باشیم!) با موبایل پخش نکردم چون هیچ‌وقت دوست نداشتم کسی همچین کاری بکنه. چون شاید اون آقا/خانم نخواد اون لحظه موزیک گوش بده؛ از این نوع موسیقی خوشش نیاد.

چرا بعضی‌ها فکر می‌کنند وقتی توی جمعی موبایلشون رو در بیارن و موزیکی رو که دوس دارن پخش کنن ملت کیف می‌کنند؟! شاید من اشتباه می‌کنم که حتی صدای رینگ‌تون رو هم خاموش می‌کنم تا اگر جایی بودم کسی از صدای اون اذیت نشه.

کی می‌گه همه حق عکس‌برداری و فیلم‌برداری از لحظاتی که درش باهم هستین رو دارن؟

شاید واسه‌ی همینه که از هدفی که صنعت موبایل داره به طرفش می‌ره بدم می‌آد. که هر روز کیفیت دوربین‌های تلفن همراه بیشتر می‌شه و صدای اون، اسپیکرهای آن‌چنانی رو روسفید می‌کنه!

حد این قضیه توی سر زدن به کانتکت و اس‌‌ام‌اس و نوت‌هاست!

همچین لحظه‌هایی هستش که دیوانه‌وار عصبی می‌شم و هیچی بر زبون نمی‌آرم؛ یعنی نمی‌تونم چیزی بگم!

 

پ.ن:: البته که هرکس علاقیات و نگرش خاصی داره!





من و کنکور سراسری 87

27 06 2008

روز خوبی بود. هرچند کلیشو خواب بودم! شب کنکور بس که استرس داشتم فقط دو ساعت خوابیدم (!:دی) واسه همین سعی کردم یکم سر جلسه بخوابم تا بتونم آزمون بهتری بدم. :D

سرجلسه نشسته بودیم و در انتظار توزیع دفترچه آزمون با دوستان گرم گفتگو . یکی از ته سالن داد زد سینوس صفر درجه چن می‌شه؟! از اینطرف داد زدند نمی‌دونیم. لازم نمی‌شه! :))

پاسخ‌نامه رو توزیع کردند. پشت سرش برگه نظرخواهی. امتحان نداده نظرخواهی می‌کردند. ما هم که راست و حسینی زدیم البته :دی. فقط از ترس نمره منفی تعدادیش رو خالی گذاشتم :دی

یعنی بس که استرس داشتیم تا برزبان می‌آوردیم خنده اطرافیان بود که ستون‌های سالن را به لرزه می‌انداخت. چرایش را نمی‌دانم البته! :دی

یک عدد مراقب از اون سر سالن کوبید با صندلی قششششنگ راست اومد نشست پشت سر ما. جا قحط بود البته! همینطور که درجایشان مستقر می‌شدند رو به ما فرمودند ببخشید که پشت شما به ماست. اصولاً چون کینه در دل ندارم همان ضرب اول بخشیدمش. آفرین به من واقعاً

در یک حرکت خیلی جالب و جذاب و جانانه یک سری دوستان هم خیت و اینا شدند که چسبید. قرآن شروع شد. چند نفری از جایشان بلند شدند. ییهو مراقب فرمود بشینید بابا. یکی گفت باس برا قرآن واساد خوب. جواب دادند اون سرود ملیه می ایستن نه قرآن. بیشین زر نزن (تاکید از ما:دی) خلاصه حال داد همینطوری!

حرسمان می‌گرفت هرچی گوشت بود اون‌طرف سالن جمع بودن. از دارا و جعفری و نام‌آور و عباسی بگیر تا مفرح. ما اینطرف قاطی استخونا و بادمجونا و از این لیمو سیاها هست ،همونا، نشسته بودیم اصلاً امیدی به اطرافیانمونم نداشتیم کلاً.

ساعت هشت بود فکر کنم که آزمون شروع شد. احساس بانمکی بود. سر جلسه کنکور بودن رو منظورمه. واسه سوالات عمومی اصلاً حال نداشتم. زیر پلکام کبریت گذاشته بودم تا چشام لااقل رو هم نگیره اما فایده‌ای نداشت. خیلی خوابم می‌اومد. به خودم که اومدم اون خانومه توی بلندگو داد زد “اجرای بند” ترسیدم سر جلسه کنکور رسوایی سرم در آرن! از همون بنده می‌ترسیدم یعنی. بعد چند لحظه متوجه شدم یعنی آهای رابطا برگه‌ها رو جمع کنین! از این بابت خوشحال شدم البته. (:دی)

چون واسه عمومیا یکم استراحت کرده بودم خوب سرحال‌تر شدم. بعد ورق زدن دفترچه آزمون شروع کردم به حل کردنشون. برای ریاضی بیشتر وقت گذاشتم و سعی در حلشون داشتم. شاید شصت هفتاد درصد پاسخام مربوط به ریاضی بودن. بالاخره بعد از حدود یک ساعت و اندی ما به آخر دفترچه آزمون رسیدیم. سرمو برگردوندم و متوجه شدم دوستان خیلی وقته کارشون به اتمام رسیده. امیدوار شدم به خودم کلاً :دی. مثل اینکه باید تا اتمام زمان این مکان رو ترک نمی‌کردیم! نخیر حسش نیست. باس به یک نحوی از اون مکان متواری می‌شدم. چی بهتر از گلاب به روتون روم به دیفال خیلی معذرت می‌خوام ببخشید مسترا.

آقا اجازه ما بریم برینیم؟!

- اضطراریه؟

ها. نیگا!.

-باشه پاشو بریم.

شمام می‌آی مگه؟!

-آره پس چی

:((((((( نههههههه

-چرا خوب؟

خوب مثلاً من می‌خوام فرار کنم. روزگاریه‌ها!

-حرف نزن بچه پاشو بریم

توی راه یک‌سری صحبت‌هایی شد اما خوب مخ زده نشد.

مراقب فرمودند زمان ما وقت کم می‌آوردیم. شما چطوری اینقده وقت زیاد آوردین اونوقت؟! می‌شد مثلاً سوالی رو بلد نباشیم و رد بشیم ولی خوب بازم وقت کم می‌آوردیم.

فرمودم: البته جدای از مسئله‌ی عوض شدن دور زمونه، شما می‌شد سوالی رو بلد نباشید ما می‌شه سوالی بلد باشیم. تفاوت این‌همه زمان اضافی توی همین یک عدد نون هستش!

بالاخره بعد چند دقیقه برگشتیم سرجای اول. تقریباً نیمی از دوستان کارشون تموم شده بود. و چه مجلل و باشکوه بود این کنکور. :دی

تیکه پراکنی و پچ‌پچ‌ها شروع شد.

می‌گم فوتبال دیشبم فوتبال خوبی بودا. دیدی فلانی چه شوتی زد!

-آقا چرا حرف می‌زنی؟ مثلاً سر جلسه هستینا

بعله چشم.

ولی خداییش بوم نقاشی بهتر از دفترچه آزمون نیستا! کلی چیز میز کشیدم :دی

گل‌سرسبد کلاس ما این آقا امید هم که آخرش بود.

-چرا بیکار نشستی؟

تموم کردیم ما. بریم آقا؟

-نه کجا بری؟ به همین زودی تموم کردی؟

آره. سوالا کم بود وقت زیاد همینه که بیکاریم! اینا یه ساعت حداکثر وقت می‌خواس کلاً! (به عبارتی 235 سوال و وقت منظور شده 275 دقیقه. بدم نمی‌گفت البته:دی)

و بالاخره اجرای بند. :D

همین…!





اطلاعیه اداره برق تهران بزرگ

25 06 2008

به یک مرد بدون خانواده الالخصوص مادر، خواهر، خاله و عمه جهت خاموش کردن برق شهر در زمان های معین و نامعین نیازمندیم.





مافیا

23 06 2008

درک مافیا مثل درک خداست.

هیچ‌کدومشون رو نه می‌شه رد کرد نه می‌شه مثل آدم ثابت کرد!





خیابانی، استراتژیی برای صرفه جویی در برق!

12 06 2008

طی سیاست های دولت جمهوری اسلامی ایران مبنی بر صرفه جویی و سهمیه بندی برق، تمامی بازی های یورو 2008 توسط خیابانی گزارشگری خواهد شد!





بابا برقی

12 06 2008

بابا برقی، بدم می آد ازت





رئال مادرید و بارسلونا

9 05 2008

خیابانی:: به نظر می‌آد هانری گل زد اما مهم نیست داشتم می‌گفتم؛ پدربزرگ خواهرزاده عموی مادر زن مسی وقتی می‌رفت مدرسه یک بار سر کلاس گوزید!





اِندِ فمنیستی 2

6 05 2008

طی جنبش فمنیستی و شعار تساوی مطلق زن و مرد بنده همین‌جا اعلام می‌دارم پس از ازدواج و پذیرفتن هدیه‌ی الهی به عنوان شیرینی زندگی ،چه پسر چه دختر، نامش را عزت می‌گذارم. :D